پریشب خواب دیدم که شبه و توی خونه خودم... که یک شکل دیگه شده بود، تنها بودم...

بعد احساس ترس کردم، خواستم تلفن بزنم به برادرم یک کم حرف بزنم... تا یک شماره می گرفتم، یک آقای غریبه جواب می داد.

چند بار اینکارو کردم و دوباره همینطور شد. یک آدمهایی توی خونه ظاهر می شدن با قیافه های متفاوت بعد نا پدید می شدند... توی خواب داشتم از ترس می مردم... 

از خواب که بیدار شدم، از ترس چراغ اتاق رو روشن کردم و تا صبح همونطوری خوابیدم.

فکر می کنم تعبیر این کابوس، موردهای ازدواج مسخره ای است که اخیرا برام پیش اومد...

موردهایی که پیش می یاد و به جایی نمیرسه!