می گوید: آفرین! روی پای خودت خوب ایستاده ای

می خندم

نمی داند که پاهایم می لرزند از بس که رویشان ایستاده ام

نمی داند که پاهایم یخ زده از بس که بی حرکت ایستاده اند

نمی داند که پاهایم دارد از درد می شکند

نمی داند پاهایم خسته شده اند آخر

نمی داند