امسال هم با غم آغاز شد

دائم به خرسی می اندیشم که نشانه ی قدرت درون است و در فنجان فال قهوه ام به گفته ی فال گیر با تعجب نگاهم می کند.

علی اینبار رفت و آمدشو خودش قطع کرد و رسما گفت که می خواد دوست باشه فقط

یعنی آدمها اینقدر می تونند تظاهر کنند؟

من خودمو و غرورمو زیر پاش انداختم

گفتم حاضرم بدون ازدواج با هم زندگی کنیم

اما حتی این رو هم قبول نکرد!

و من می مانم با اینهمه دروغ و دغل ...

با اونهمه عاشقی

یعنی همش تظاهر بود؟

عاشقی که حاضر نباشه به خاطر عشقش از کوچکترین چیزی بگذره یعنی عاشقه؟

نه

معلومه که نه

معلومه که همش دروغه!

من که یک دختر خانواده دار هستم

من که به خیلی چیزها مقید هستم

من که از خیلی چیزها گذشتم تا حرفی پشتم نباشه

تا آدمها به چشم بد بهم نگاه نکنند

حاضر شدم بدون عقد باهاش زندگی کنم

اما علی گفت نه!

درد داره

نمی دونست که چقدر برام سخته اینکار

نفهمید

که از چی گذشتم

چه چیزهایی رو حاضر شدم زیر پا بگذارم

گاهی فکر می کنم شاید به خاطر خستش بود

ترسید که هزینه ای رو مجبور بشه پرداخت کنه

اما حتما عاشق نبود

همش بازی بود

یکی از دوستام که در عرض یکسال سه تا دوست پسر عوض کرده همش میگه خوب یکی دیگه رو امتحان کن چرا چسبیدی به اونکه هیچ نکته ی مثبتی برات نداشت

شاید درک نمی کنه

من عاشق بودم

عاشق

عیب نداره

بازم خوبه

علی بره - برای همیشه اینبار

شاید یک کم از تنشهام کم بشه

فکر نمی کنم دیگه هرگز بتونم کسی رو دوست داشته باشم.

خدایا

دمت گرم