همش با خودم تکرار می کنم:

علی خسیس بود... هر وقت باهاش بیرون می رفتم، پول تو جیبش نبود.

حتی یکبار که داشتیم می رفتیم دنبال کار اون و ماشینم بنزین نداشت، رفت بنزین زد و بعد اومد گفت اینقدر میشه...

خیلی خسیس بود...

3-4 بار آژانس گرفت و هر بار پول توی کیفش نبود.

هیچوقت منو به رستوران یا کافی شاپ دعوت نکرد.

همش کوه و پارک رفتیم و خیلی کم سینما.

سینماها رو می گفت تو از توی اینترنت بلیطشو بگیر.

اونجاهم هیچ خوردنی ای نمی گرفت.

یادمه که یکروز دلم خیلی ذرت مکزیکی می خواست.. ولی روم نشد بهش بگم برام بخره.

علی قدش از من کوتاهتر بود.

علی مثل بیشتر پسرها هیز بود.

علی حاضر به کمک عملی هم به من نبود.

وقتی این همه رو کنار هم میزارم.

فقط به یک نتیجه میرسم

دوستم نداشت.

همش تلفنی حرف می زد باهام

همش کنترلم می کرد

فکر می کردم اینها دوست داشتنه

زبون بازی هم بلد بود البته...

 

اما حمایتش در حد یک بچه ی دو ساله هم نبود.

 

نه

دوستم نداشت.

دوستم نداشت.

دوستم نداشت.