به مادرم گفتم:

الهی خدا ازت نگذره که اینقدر بیخودی اذیت می کنی

مامان هر سال عید رو به هر نحوی شده برامون مثل عزا می کنه

به هزار شکل ممکن

مامان قهر کرده باهام

منم باهاش قهرم

مادری که شادی رو به شوهر و بچه هاش حروم می کنه ....

خدایا یعنی حالا تنبیهم می کنی

تو که می دونی

من به خاطر خودخواهی های مامان از خونه پدریم اومدم بیرون

تو که می دونی

اگر توی خونشون مونده بودم زندگیم یکطور دیگه می شد

تو که می دونی اگر داداشم به خاطر من از اون خونه بیرون نمی اومد، سرنوشتش قشنگتر می شد.

خدایا

خدایا

تو از مادر مهربانتری

می دانم