دارم فکر می کنم الان این آقاهه با لب خندون میره خونه و شایدم یک جعبه شیرینی بگیره و به خانوادش اطلاع بده که طرفو پسندیده... مثل اون یکی که می گفت یک سرویس چایخوری واسه مامان جونش گرفته و این خبر خوش رو بهش داده..

من چی اما؟...

آدم خوبی به نظر می اومد... برخلاف اخمهاش که تو هم بود.. اما خوب به دلم ننشست..

دلیل هم دارم... از روی عادت یک حرکتی می کرد که من کلا بهش حساسیت دارم و عصبیم می کنه...

آدم خوبی بود.. حیف

بازم مثل همیشه باید بندازم گردن خدا و بگم: استخاره کردم بد اومده

خدایا منو ببخش ... خوب؟