میترسم از اینکه

دلم بدجور عشق می خواهد

اینجور وقتها معمولا آدمها به بیراهه می روند.

-------

آقای ویسپوران عزیز

من وبلاگ شما را می خوانم ولی کامنت نمی گذارم به دلیل اینکه نمی خواهم از اینجا ارتباطی هر چند مجازی داشته باشم.

از این به بعد کامنتها را اینجا می گذارم تا بی احترامی از جانب من تلقی نشود.

این اولیش:

تولد وبلاگت مبارک باشه ... من ۶ ساله که اون وبلاگمو دارم

آدمها بیشتر وقتها به خودشون دروغ می گن... باور کن

برخلاف نظر شما فکر می کنم گاهی وقتها نه گفتن لازمه توی زندگی... بدون رودربایستی.. و چقدر خوشم می یاد خیلی ها توان گفتنش رو دارند... اما بگم که من در این مورد توانایی چندانی ندارم

در مورد نداشتن و هیچی باهات کاملا موافقم... معلومه دیگه؟؟؟

می دونی نمیشه با همه قطع رابطه کرد... من هم مثل شما تو رفتار دوستها و همکارها خیلی نامردمیها و دو رنگیها رو می بینم... اما بعد از ١٠ سال کار کردن یاد گرفتم که بدون اینکه به روشون بیارم بهشون بخندم ... مثل خودشون که هیچ تره ای خرد نمی کنند واسه آدم... فقط ظاهر سازی ... باید دلم رو قایم کنم ... کسی رو توش راه ندم..

کامنت شما شد درد دل خودم!