دستهایم آنقدر کوتاه است که به آسمان نمی رسد.

پاهایم آنقدر خسته هست که توان رسیدن به جایی را ندارد.

قلبم سیاه از خشم و کینه.. سیاه... راهی برای نفوذ ندارد.

زبانم سبز از پس تکرار...

دستهایم آنقدر ضعیف هست که قدرت کندن زمین را هم برای ساختن مامن همیشگی ندارد.

چشمهایم اما هنوز توان باریدن دارند... هنوز دارند

همین