من و تنهایی و سکوت

صدای عبور ثانیه ها

آزار می دهد مرا

سرمای نافذ شب

کسی گفت هوا چه گرم شده!

گرما هم تقسیم می شود آیا؟

مثل خوشبختی

شاید.. آدمهای گرمتر خوشبتخت تر

این آتشهای گازی

چه بی گرما و چه پر شعله

انگار نه انگار

ثانیه ها خموشند

در نفوذ سرما

یخ زده اند شاید

در ذهن من؟ نمی دانم

نمی دانم چه کسی خوشبختی مرا برد

کسی بود اصلاً

یا خوشبختی ای بود اصلاً

نمی دانم

می دانم

خودآزارند آدمها

شکل ثانیه ها دست آدمهاست

آدمهای سخت،

لگد کردن ثانیه ها

سخت می آزارند آدمها خود را

مثل من

مثل مادرم

می دانم