اون یکی خواستگار ایمیل بازه پیداش شد باز

اس ام اس داد که : تنهایی هنوز؟

گفتم: بله تنهام

گفت: میشه یک ملاقات با هم داشته باشیم؟

با این فکر که اقلا از این خوشم اومده بود و تونسته بودم بهش علاقمند بشم گفتم: من طرفدار گفتگوی تمدنها هستم.. البته به شرطی که فعلا خانواده ها مون در جریان نباشند.

گفت: باشه ... کی؟

گفتم: آخر هفته

گفت: نه همین فردا

گفتم: نه پس فردا

گفت: باشه

بعد باز یک جمله نستاً عشقولانه اس ام اس کرد

جواب ندادم

گفت: بی جوابم؟

گفتم: الان دیدم... شب به خیر

خوووب که فکر کردم، گفتم این خیلی قاطی پاطی هست... دوباره می یاد هی می گه: اس ام اس بده صبح به خیر بگو... می ری سر کار بگو رسیدم... ظهر بگو چی خوردی.. کی راه افتادی... اگر دیرتر راه می افتی دلیلشو اس ام اس کن... رسیدی خونه اس ام اس بده... می ری حموم و....

خلاصه بش گفتم:

هر چی فکر می کنم می بینم که ما دو بار سعی کردیم که با هم شروع کنیم یک زندگی مشترک رو... اما هر بار حالا به هر دلیلی خیلی زود به هم خورد رابطه ما... شاید بهتر باشه این بار سوم رو شروع نکنیم تا کارمون به جای حادتری نکشه...

جواب داد: هر طور صلاح می دونید!

.......................

خوب اگر قاطی نبود... یا بیشعور نبود، می گفت: حالا لطفا بیا اینبار همو ببینیم ضرر نداره که... --- خودش گفته بود و می دونست که من خیلی ناز دارم--- اما آدمها هیچ وقت عوض نمی شوند... همان قاطی از خودراضی بود که بود و خواهد بود...

هر چند که امیدی دیگر نا امید شد... اما حس می کنم این یارو اصلا به من آرامشی را که می جویم نخواهد داد.

پس بی خیالش

اون پپه محترم هم که احتمالا دو ماه دیگه سر و کله اش پیدا میشه

گاهی به این فکر می کنم که این فرصت دو ماهه از روی زرنگیش بود و می خواست که من بیشتر فکر کنم....