همسایه پائینی چند شبه که ساعت ١٠ به بعد شروع می کنه به میخ زدن به در و دیوار و دریل کاری کردن و اثاث جابه جا کردن

هر بار از خواب بیدار شدم و تا صبح راحت نخوابیدم.

یک متن تایپ کردم و روی برد گذاشتم که خواهشا اینکار و نکنید.

بازم دیدم امشب ساعت ١٢ شروع کرده به دریل کاری!

دیگه قابل تحمل نبود.

رفتم پائین زنگشو زدم.

با هوار و داد بهش گفتم که چند شبه خواب و گرفته

گفت: خوب من دیر می یام خونه!!! تازه ساعت یازده شب اومدم!

گفتم: الان وقت استراحت و خوابه...

کلی اعصابم خرد شد... دلم بغل می خواست ... یک آغوش بزرگ و امن..

راستی کاشکی آقایون می دونستند که در آغوش گرفتن همسرانشون چقدر توی روحیه اونها اثر مثبت می گذارد..

وقتی ناراحت هستند، وقتی عصبانی می شن، وقتی غم دارند، وقتی خسته هستند، وقتی بیمار هستند یا حتی وقتی خوشحالند... فقط یک آغوش ناقابل!

خلاصه... الان بی خوابی زده به سرم..

حالت تهوع هم که چند وقته آزارم می ده... نمی دونم از کجاست... الان خیلی شدید شده........

اینا رو یک دور خصوصی بهت گفتم خدایا... اما تو دیگه فراموشم کردی انگااااار!