حدودا قبل از عید بود (آخرهای ٨٧) که یکی از مدیران شرکت مادر با من تماس گرفت و ازم خواست که روزهای پنج شنبه که تعطیله برای انجام برخی از کارها برم اون شرکت و اضافه کاری کنم.

قلبم ریخت.. آخه مدیر کل اونجا قبلا یک چند باری (خیلی محترمانه) به من پیشنهاد داد که با زار زار اینجانب، جوابشو گرفت.

پیش خودم فکر کردم حتما این دو تا با هم دست به یکی کردن که این منو به هوای اضافه کاری بکشونه اونجا و اون یکی هم مخمو بزنه.

گاهی به مغزم خطور می کرد که شایدم هیچی نباشه و تو الکی ماهی ٢٠٠ تومنی رو از دست دادی.

هفته پیش شنیدم که یکی از خانمهای اون شرکت با شوهرش! رفته پیش مدیر کل شرکتها و از همون آقای مدیر میانی شکایت کرده که به من نظر سوء داشته و بهم قرص خواب آور داده و ...  متاسفانه یا خوشبختانه از کل قضیه خبر ندارم و نمی دونم چقدر صحت داره اما به قول قدیمیها تا نباشید چیزکی...

طبق معمول همیشه که اینجور موقعها خانمها آسیب می بینند، خانومه رو اخراج کردند!

حدس می زنم همون کاری رو که به من پیشنهاد داده بودند برای رزوهای پنج شنبه به اونم پیشنهاد دادند و اون قبول کرده و ....

تازه به این نتیجه هم رسیدم که آقایون اصلا دست به یکی نمی کنند، هر کی واسه خودش کار می کنه! (در اینگونه موارد)

خوشحال نیستم که سر اون خانومه این بلا اومد

اما خیلی خوشحالم که من نرفتم برای اضافه کاری!

و اینها همه رو مدیون تو هستم.... خدا جونم.... قربونت برم...

خیلی مرسی

خیلی تشکر

خیلی دوست دارم

قدرتو می دونم.