م نا امید نشد، هنوز هست.

همش بهش می گم من زنت نمیشم.

اما اون هنوز امیدواره

اعتراف می کنم که من هم به خاطر تنهائیم باهاش حرف می زنم، بیرون میرم، اس ام اس هاشو جواب می دم.

اما هر بار که بهش می گم زنت نمیشم میگه: اینبار دیگه مثل دفعه های پیش نیست که اخم کنی بترسم برم.

من هم میرسم

اما سخته اینبار برام مثل دفعه های پیش اخم کردن بهش. وقتی با چشمهاش عاشقانه نگام می کنه. وقتی توی حرفهاش صداقت موج میزنه. وقتی جواب دوستت دارمشو نمی دم و صداش پر از غم میشه. وقتی مهربانانه بد اخلاقیهامو تحمل می کنه.

سخت میشه که مثل همیشه باهاش دعوا کنم که دست از سرم برداره.

از طرف دیگه هم م اصلا با معیارهام جور نیست... اصلا